استراتژی‌های سرمایه‌گذاری چیست؟


سرمایه گذاری کوتاه مدت و بلند مدت در ارزهای دیجیتال؟ کدام یک بهترین گزینه برای سرمایه گذاری می باشد؟ ما در این مقاله بهترین استراتژی سرمایه گذاری کوتاه مدت و بلند مدت در ارزهای دیجیتال را مورد بحث قرار داده ایم، بهترین گزینه را متناسب با نیاز خود انتخاب کنید.

سبد سرمایه‌ گذاری یا سبد سهام صحیح چیست؟

به عنوان فعال و علاقه‌ مند به معاملات در بازارهای مالی حتما در خصوص سبد سرمایه‌گذاری شنیده‌اید. سبد سرمایه‌ گذاری یا سبد سهام یکی از روش‌های پذیرفته شده برای مدیریت ریسک در معاملات است. با این حال، اشتباه در تشکیل یک سبد سرمایه‌گذاری می‌تواند به زیان معامله‌گر منجر شود. در این مقاله تلاش می‌شود نکات مهم در تشکیل یک سبد سرمایه‌گذاری صحیح طرح شود.

سبد سرمایه‌ گذاری چیست؟

به زبان ساده، تنوع‌ بخشی در دارایی‌های سرمایه‌گذاری‌شده را سبد سرمایه‌گذاری می‌نامیم. در بازار ایران از اصطلاح سبد سهام نیز استفاده می‌شود که معنا و مفهوم مشابهی دارد. همان‌طور که در ضرب‌المثل «همه تخم‌مرغ‌ها را در یک سبد نگذار» شنیده‌ایم، شرط عقل این است که همه دارایی خود را در یک نقطه متمرکز نکنیم. سرمایه‌ گذار با تشکیل یک سبد صحیح، ریسک آسیب‌پذیری معاملات خود را بین بازارها یا سهم‌ها یا نمادهای معاملاتی مختلف تقسیم می‌کند.

وقتی یک معامله‌ گر در بازار بورس اقدام به تشکیل سبد می‌کند، در واقع به جای آن‌ که تمام سرمایه خود را مطابق استراتژی معاملاتی خود در یک نماد معاملاتی خرج کند، آن را بین چند سهم مختلف تقسیم می‌کند. با چنین کاری، و با فرض سودآور بودن استراتژی معاملاتی، زیان‌های هر بخش از معاملات، به کمک سودهای بیشتری که در سایر معاملات به دست می‌آید پوشش داده می‌شود.

سوالی که به ویژه در ذهن کسانی که به تازگی فعالیت در زمینه معامله‌ گری در بازارهای سرمایه را شروع کرده‌ اند پیش می‌ آید این است که چرا باید با تقسیم سرمایه در سبد سرمایه‌ گذاری یا سبد سهام، سود خود را کاهش دهیم؟

این موضوع صحیح است که سود آوری یک سبد نمی‌تواند به طور معمول بیشتر از سود بهترین جزء آن سبد باشد. اما باید به خاطر داشت که سودآوری در معامله‌ گری، در درجه دوم اهمیت است. اصل اول و مهم‌ترین اصل در سرمایه‌گذاری، حفظ سرمایه است.

به تعبیر دیگر، تنها چیزی که یک معامله‌ گر در معاملات خود تحت کنترل دارد، میزان زیان است نه میزان سود. معامله‌ گری که بتواند زیان خود را کنترل کنید، می‌تواند به سود آوری فکر کند. اما معامله‌ گری که سود آوری فکر می‌کند، ولو اینکه بتواند در یک بازه زمانی، سود سرشاری کسب کند، به سرعت می‌تواند تمام آن سود را با زیان و یا حتی نابودی سرمایه و تلاش چند ساله‌اش جایگزین کند.

این رو، تشکیل سبد سرمایه‌ گذاری مناسب به عنوان یکی از روش‌های مدیریت سرمایه اهمیت به‌ سزایی پیدا می‌کند.

چگونه یک سبد صحیح تشکیل دهیم؟

باید به خاطر داشت که صرف تشکیل سبد سرمایه‌ گذاری یا سبد سهام، ما را به سود نمی‌رساند. صرف تشکیل سبد نیست که می‌تواند در سودآوری ما نقش داشته باشد. کیفیت و رفتار اجزای این سبد هستند که پیش از تشکیل خود سبد باید مورد ارزیابی دقیق قرار بگیرند.

موفقیت در تشکیل یک سبد سرمایه‌گذاری موفق به دو عامل بستگی دارد:

  • سودآوری استراتژی معاملاتی در سراسر سبد
  • عدم همبستگی اجزای سبد سرمایه‌گذاری

در ادامه به شرح این دو عامل می‌پردازیم:

سودآوری در سراسر سبد

بسیاری از معامله‌ گران این‌گونه می‌ اندیشند که یک استراتژی معاملاتی را می‌توان در بازارهای مختلف به کار برد. بسیاری از این معامله‌ گران، ماه‌ها یا سال‌ها زمان صرف می‌کنند تا چنین استراتژی‌ای را بیابند که در تمام قاب‌های زمانی و تمام نمادهای معاملاتی سودآور باشد. واقعیت این است که یافتن چنین استراتژی‌هایی بسیار دشوار است.

استراتژی یا استراتژی‌ های معاملاتی بایستی به دقت و با کیفیت بالا مورد تست و ارزیابی قرار بگیرند که آیا در گذشته سود آور بوده‌اند و اگر بوده‌اند، آیا از استحکام کافی در برابر تغییرات بازار برخوردار هستند یا نه. عدم توجه به این مساله می‌تواند به تشکیل سبدی منجر شود که برخی اجزای آن از اساس، زیان‌ده هستند. طبیعی است که نمی‌توان از چنین سبدی، انتظار خاصی داشت.

عدم همبستگی اجزای سبد

فرض کنید یک معامله‌ گر یک سبد سرمایه‌ گذاری شامل سکه تمام، نیم سکه، ربع سکه و طلای آب‌شده تشکیل دهد. این سبد، به یک دلیل خیلی واضح، یک سبد نادرست است: رشد و افت قیمت و سود سرمایه‌گذاری در تمام این اجزا، هم زمان رخ می‌دهد. وقتی از همبستگی صحبت می‌کنیم، منظورمان همین است. همبستگی دو نماد معاملاتی یا دو بازار یعنی رشد و افت هم‌زمان (یا تقریبا هم‌زمان) آن دو است.

با توجه به تعریفی که ما در قسمت قبل توضیح دادیم، هدف ما دقیقا نقطه مقابل این اتفاق است. ما می‌خواهیم در زمان ریزش یا زیان‌دهی یک بخش از سبد، بخش یا بخش‌های دیگر در حال کسب سود باشند. بنابراین اجزای سبد سرمایه‌ گذاری ما استراتژی‌های سرمایه‌گذاری چیست؟ باید نسبت به هم، کم‌ترین همبستگی را داشته باشند.

تعیین میزان همبستگی امری حسی نیست. همبستگی بایستی به طور دقیق و طبق فرمول‌های ریاضی محاسبه و سپس ارزیابی گردد. ممکن است دو بازار که به ظاهر هیچ ربطی به هم ندارند، در عمل همبسته و دو بازاری که به ظاهر به هم وابسته‌اند، غیر همبسته رفتار کنند.

برای محاسبه میزان همبستگی دو نماد معاملاتی، روش‌های متفاوتی وجود دارد که از حوصله این مقاله خارج است.

روش پیشنهادی برای تشکیل سبد

چیزی که می‌تواند در عمل عدم همبستگی اجزای یک سبد را تحقق بخشد، عدم همبستگی رفتار استراتژی‌ های معاملاتی استفاده شده در آن سبد است. داشتن چند نماد معاملاتی در یک سبد که رفتار استراتژی معاملاتی ما روی آن‌ها، با هم همبستگی داشته باشد، به شکست آن سبد منتهی می‌شود.

با در نظر گرفتن مواردی که در این مقاله مورد اشاره قرار گرفت، بهترین روش تشکیل سبد سرمایه‌ گذاری، تشکیل یک سبد استراتژی از نمادهای معاملاتی مختلف است. در این روش، پس از تولید استراتژی‌ های معاملاتی سودده ، بهترین استراتژی‌ها پس از انجام بک‌ تست‌ های دقیق همراه با تست‌های پیشرفته استحکام، گزینش شده و سپس با روشی علمی، غیرهمبسته‌ ترین ترکیب از میان این استراتژی‌ها برای سرمایه‌ گذاری انتخاب می‌شود.

امروزه و با کمک ابزارهای پیشرفته در زمینه هوش مصنوعی می‌توان به انبوهی از استراتژی‌های معاملاتی سودآور دست پیدا کرد. به کمک این ابزارهای در واقع می‌توان در یک بازار، از چندین استراتژی که هرکدام در مواقع مختلفی در بازار اقدم به انجام معاملات می‌کنند و منطق معاملاتی‌شان هیچ ربطی به یکدیگر ندارد استفاده کرد.

این مسئله را هم می‌توان به عنوان یکی از روش‌های کاهش ریسک مد نظر قرار داد. بنابراین در روش‌های جدید، هم سبدی از بازارهای و سهام‌های مختلف و هم سبدی از استراتژی‌های مختلف تشکیل می‌شود.

روش پیشنهادی ما، تشکیل سبدی از سهام‌ها و استراتژی‌ های معاملاتی است که رفتار هر یک، نسبت به دیگران کم‌ترین همبستگی را داشته باشد. نتیجه نهایی این کار، داشتن یک سبد به شدت متنوع و کارآمد خواهد بود.

نمودار سودآوری سبد سرمایه‌گذاری

همان‌طور که در نمودار بالا می‌توانید به وضوح ببنید، سوددآوری چنین سبدی بسیار کم‌نوسان و مطلوب است. افت سرمایه این سبد بسیار محدود بوده و دقیقا همان هدف تشکیل یک سبد سرمایه‌گذاری که مهار کردن زیان‌ها و ریسک سرمایه‌ گذاری است را محقق کرده است.

این سبد، علاوه بر اینکه روند سود آوری مناسبی را در گذشته نشان می‌دهد، متشکل از استراتژی‌ هایی است که از تست‌های سنگین استحکام نیز با موفقیت عبور کرده‌اند. استفاده از چین سبدی به هیچ عنوان قابل قباس با روش‌های مبتنی بر آزمون خطای معمول در بازار نیست.

با چنین روشی، به جای گام‌نهادن در یک مسیر تاریک و مبهم، رفتار تک‌تک استراتژی‌ها را می‌شناسیم و انتظاری منطقی از ادامه روند سودآوری استراتژی‌ها و سبد حاصل از ترکیب این استراتژی‌ها داریم.

استراتژی سرمایه گذاری کوتاه مدت و بلند مدت در ارزهای دیجیتال

سرمایه گذاری کوتاه مدت و بلند مدت در ارزهای دیجیتال؟ کدام یک بهترین گزینه برای سرمایه گذاری می باشد؟

ما در این مقاله بهترین استراتژی سرمایه گذاری کوتاه مدت و بلند مدت در ارزهای دیجیتال را مورد بحث قرار داده ایم، بهترین گزینه را متناسب با نیاز خود انتخاب کنید.

سرمایه گذاری بلند مدت در ارزهای دیجیتال:

سرمایه گذاری بلند مدت یکی از روش های سرمایه گذاری در ارزهای دیجیتال است که بسیاری از افراد به این روش سرمایه گذاری می کنند. در این روش مدت زمان حداقلی برای سوددهی چیزی حدود 6 ماه تا یک سال است. بسیاری از افراد زمانی بیش تر از 5 سال برای سرمایه گذاری در ارزهای دیجیتال را انتخاب می کنند. این موضوع کاملا به شما بستگی دارد که به چه دلیل می خواهید در این زمینه سرمایه گذاری کنید.

استراتژی در سرمایه گذاری بلند مدت:

مجددا، در صورتی که قصد سرمایه گذاری بلند مدت دارید بهتر است هدف و دلیل خود برای سرمایه گذاری در ارزهای دیجیتال را روشن کنید.

آیا پس از مدتی از سرمایه گذاری در ارزهای دیجیتال قصد فروش آن را دارید؟

آیا تمام سرمایه ی خود را به صورت یک جا می فروشید و یا این کار را به صورت متناوب انجام می دهید؟

در چه صورتی نسبت به فروش سرمایه گذاری بلند مدت خود در ارزهای دیجیتال را می فروشید؟ به عنوان مثال اگر قانون جدیدی به وجود آید که بر سرمایه ی شما تاثیر بگذارد نسبت به این عمل اقدام می کنید.

بعد از این سوالات بهتر است سعی کنید تا نسبت به گزینه ی مناسب جهت سرمایه گذاری بلند مدت در ارزهای دیجیتال اطلاعات به دست آورید. بهتر است در این موضوع به نکات زیر توجه کنید.

آیا ارز دیجیتال موردنظر تکنولوژی بهتری دارد؟

آیا تیم استخراج کننده و توسعه دهنده ی قوی برای این ارز دیجیتال وجود دارد؟

برنامه و پلن کلی ارز دیجیتال موردنظر شما چیست؟

این ارز دیجیتال مشکل خاصی را در دنیای غیرمجازی حل می کند؟

درصورتی که نسبت به سرمایه گذاری در ارزهای دیجیتال واقف شده اید، باید چگونگی و روش سرمایه گذاری برای خرید و فروش ارزهای دیجیتال را شناسایی کنید. در صورتی که نسبت به چگونگی سرمایه گذاری اطلاعاتی ندارید، سرمایه ی شما در معرض خطر قرار دارد.

دلایل سرمایه گذاری بلند مدت در ارزهای دیجیتال:

سرمایه گذاری بلند مدت این امکان را برای شما فراهم می آورد تا دیگر نیازی به بررسی متعدد بازار نداشته باشید. از طرفی این موضوع را نباید فراموش کرد که آینده سرمایه گذاری بلند مدت در ارزهای دیجیتال سودآور تر است.

سرمایه گذاری کوتاه مدت و بلند مدت در ارزهای دیجیتال

سرمایه گذاری کوتاه مدت در ارزهای دیجیتال:

سرمایه گذاری کوتاه مدت همان طور که از اسم آن نیز پیدا است جزو آن دسته از سرمایه گذاری هایی است که بازگشت سود و موفقیت را برای شما سریع تر می کند. به طور کل مدت زمان سرمایه گذاری کوتاه مدت از چند ثانیه تا نهایتا چند ماه است.

آیا سرمایه گذاری کوتاه مدت در ارزهای دیجیتال اثر گذار و کارآمد است؟

همانند سرمایه گذاری بلند مدت، در این زمینه نیز باید اهداف خود را مشخص کرده باشید:

چه انتظاراتی از سرمایه گذاری کوتاه مدت در ارزهای دیجیتال دارید؟

به چه میزان ریسک و ضرر پذیر هستید؟

آیا می توانید تحلیل های تکنیکی از بازار ارزهای دیجیتال داشته باشید؟

آیا سرمایه گذاری کوتاه مدت در زمینه ی ارزهای دیجیتال برای شما سودآور تر از سرمایه گذاری بلند مدت است؟

باید ارز و زمینه های مناسب برای سرمایه گذاری در ارزهای دیجیتال کوتاه مدت را به طور مطلوب بدانید و نسبت به سرمایه گذاری در زمان مناسب اقدام کنید.

برای سرمایه گذاری کوتاه مدت در ارزهای دیجیتال بهتر است از این مسائل اطلاعات کافی داشته باشید:

  • میزان کشش بازار
  • حجم معاملاتی ارز دیجیتال موردنظر
  • میزان معروفیت ارز دیجیتال موردنظر

با وجود این که از بیت کوین و اتریوم نیز برای سرمایه گذاری کوتاه مدت در ارزهای دیجیتال می توان استفاده کرد اما این نکته را نباید فراموش کرد که ارزهای دیجیتال جدید تری نیز برای این موضوع وجود دارند که می توانید در کم ترین زمان از آن ها سود زیادی دریافت کنید. سرمایه گذران بسیار زیادی در ارزهای دیجیتال جدید مانند استلار، NEO و . . . توانستند سود بسیار زیادی را کسب کنند.

مهم ترین ویژگی سرمایه گذاری کوتاه مدت در ارزهای دیجیتال این است که می توانید به راحتی و در مدت زمان بسیار کوتاهی از سرمایه گذاری خود سود دریافت کنید.

با این وجود این نکته را نباید فراموش کرد که سرمایه گذاری کوتاه مدت در زمینه ی ارزهای دیجیتال مشکلات خاص خود را نیز دارد. به عنوان مثال سرمایه گذاری کوتاه مدت در زمینه ی ارزهای دیجیتال نیازمند آگاهی از تحلیل های تکنیکال بازار است. از طرفی قیمت ارزهای دیجیتال در این روش سرمایه گذاری بسیار سریع تغییر کرده و همین موضوع می تواند درصد شکست و ضرر مالی شما را تا میزان قابل توجهی افزایش دهد.

از طرفی عدم شناخت اصولی و کاربردی و اساسی درباره ی ارزهای دیجیتال برای سرمایه گذاری کوتاه مدت می تواند برای شما مشکل ساز شود.

انتخاب روش صحیح و مناسب برای سرمایه گذاری کمی سخت است اما موضوعی که اهمیت دارد این است که اهداف خود برای سرمایه گذاری را مشخص کنید.

سرمایه گذاری کوتاه مدت و بلند مدت در ارزهای دیجیتال

کلام آخر:

به طور کل اگر اقدام به سرمایه گذاری در ارزهای دیجیتال را دارید، پیشنهاد ما روش بلند مدت آن است. از طرفی این موضوع را نباید فراموش کرد که در دنیای اقتصاد مجازی نمی توان به صورت مطمین پیش بینی کرد و باید خود را برای شکست و ضرر همیشه آماده بدانید.

بسیاری از سرمایه گذاران و افراد برجسته در بازار اقتصاد مجازی بر این باورند که باید پولی را در این زمینه سرمایه گذاری کنید که ترسی برای از دست دادن آن نداشته باشید.

امیدواریم که این مقاله به شما کمک کند تا بتوانید بهترین روش برای سرمایه گذاری ارزهای دیجیتال در سال 2019 را انتخاب کنید.

استراتژی وارن بافت برای شناخت سهم خوب چیست؟

وارن بافت

استراتژی وارن بافت برای شناخت سهم خوب چیست؟

وارن بافت سرمایه­ گذار و اقتصاددان آمریکایی است که ثروت خالص او در سال 2019، 82 میلیارد دلار آمریکا تخمین زده شد. اما به راستی وی چگونه ثروتمند شد؟ استراتژی وارن بافت برای شناخت سهم خوب چیست؟ از چه استراتژی­ هایی برای سرمایه گذاری استفاده کرد؟ آیا در زندگی کاری خود توانست موفق عمل کند؟ چطور می­توانیم مانند وارن بافت سرمایه گذاری کنیم و بازار را بشناسیم؟ پاسخ پرسش­ های بالا تجارب وارن بافت را در اختیار شما می­گذارد.

در این مطلب نه تنها متوجه خواهیم شد “استراتژی وارن بافت برای شناخت سهم خوب چیست”، بلکه از تجارب زندگی او نیز می­توانیم به منظور بهبود کیفیت زندگی کاری و کسب و کاری­مان استفاده کنیم.

اما،وارن بافت کیست؟

واقعا کسی هست که در مورد وارن بافت، یکی از ثروتمندترین افراد جهان، که جایگاه بالایی در لیست میلیاردرهای فوربز به دست آورده، چیزی نشنیده باشد؟ ثروت خالص او در اوایل سال 2020، 89.1 میلیارد دلار آمریکا ثبت شده است. بافت به عنوان یک بیزینس من یا تاجر و یک نیکوکار شناخته می­شود، اما شهرت او باعث شده است که بیشتر به عنوان یک سرمایه ­گذار موفق از او نام برده شود. با این تفاسیر، دور از انتظار نیست که از او به عنوان اسطور یاد می­کنند. دلیل این امر، استراتژی ­های پیروزمند وی در دنیای سرمایه گذاری است. اصول و فلسفه­ ی او توسط افراد بسیاری در سرتاسر دنیا دنبال می­شود.

برای اینکه یبشتر و عمیق­تر راجع به زندگی او بدانیم…

وارن بافت متولد سال 1930 در شهر اوماها، در ایالات متحده­ی آمریکا است. او در اوایل جوانی علاقه­ی فراوانی به دنیای کسب و کار و سرمایه گذاری مثل بازار سهام پیدا کرد. او مدرک کارشناسی خود را در مدیریت کسب و کار از دانشگاه نبراسکا دریافت کرد و تحصیلاتش را در دانشکده­ی مدیریت دانشگاه پنسیلوانیا ادامه داد. بعدها مدرک کارشناسی ارشد خود را در رشته­ی اقتصاد از دانشگاه کلمبیا دریافت کرد.

بافت شغل خود را در ابتدای سال 1950 به عنوان یک فروشنده در موسسه­ی سرمایه گذاری آغاز کرد، اما در سال 1956 موسسه­ی بافت را برای شراکت در این امور راه­اندازی کرد. پس از کمتر از 10 سال، یعنی در سال 1965، او به مدیریت شرکت برکشایر هاتاوی درآمد. در ماه ژوئن سال 2006 بافت اعلام کرد که قصد دارد تمام ثروت خود را به خیره­ اهدا کند. سپس در سال 2010 او به همراه بیل گیتس کمپینی را تحت عنوان “قسم خوردن” به راه انداختند تا دیگر ثروتمندان نیز وارد مسیر نیکوکاری شوند.

در سال 2012 تائید کرد که به سرطان غده­ی پروستات دچار شده است که خوشبختانه درمان وی تا به امروز با موفقیت سپری شده است. اخیرا نیز همکاری خود را با جف بزوس و جیمی دیمون شروع کرده تا موسسه­ی بهداشت و سلامت جدیدی را راه اندازی کنند که بر سلامت کارمندان متمرکز است. آنها پست مدیریت ارشد اجرایی در بیمارستان برگهام و زنان واقع در ماسوچوست را به دکتر آتول گاوانده سپردند.

بیشتر بخوانید: فلسفه مدیریتی وارن بافت

فسلفه­ ی وارن بافت

بافت از پیروی کنندگان تئوری سرمایه­ گذاری ارزشی بنجامین گراهام است. افرادی که از این تئوری تبعیت می­کنند، به دنبال اوراق بهاداری هستند که قیمت­ آنها بر اساس ارزش واقعی­شان به طرز غیر قابل توجیهی کم است. البته روش قابل قبولی که در تمام زمینه­ها صادق باشد، برای تعیین ارزش واقعی آنها وجود ندارد، اما قیمت آنها بیشتر مبتنی بر استراتژی‌های سرمایه‌گذاری چیست؟ ارزیابی اصول شرکت تخمین زده می­شود. در این مورد می­توانیم نام سرمایه گذاران ارزشی را شکارچیان معامله انتخاب کنیم. یعنی آن­ها همواره به دنبال سهامی هستند که طبق قیمت گذاری بازار، ارزش کمی دارند یا سهامی که ارزشمند اند اما توسط بیشتر خریداران کشف نشده­ اند.

بافت این رویکرد را وارد مرحله­ی دیگری کرد. بیشتر سرمایه گذاران ارزشی با فرضیه­ ی بازار کارآمد (EMH) موافق نیستند. در این فرضیه آمده است سهام همواره در قیمت واقعی خود مورد تجارت قرار می­گیرد. این امر معاملات را برای سرمایه گذاران سخت می­کند؛ زیرا آنها نه می­توانند سهامی که قیمت کمتری دارند را خریداری کنند و نه می­توانند سهام را در مواقعی که حباب قیمت وجود دارد، بفروشند.

با این حال بافت نگران پیچیدگی­ های عرضه و تقاضای بازار سهام نیست. در واقع او آنچنان دغدغه­ ی فعالیت­ های این بازار را ندارد. این مسئله، مفهوم یکی از سخنان او را بیان می­کند:” بازار در زمان کوتاه یک رقابت محبوب است و در طولانی مدت یک دستگاه توزین”.

او برای خرید هر سهام، شرکت را به صورت عمیق و ژرف بررسی می­کنند و صرفا بعد از سنجش پتانسیل کلی آن، سهام را خریداری می­کند. بافت هرگز به دنبال سود کلان نبوده و نیست، اما مالکیت شرکت­ های ممتاز درآمد خوب را نیز می­تواند به همراه داشته باشد. هنگامی که بافت در شرکتی سرمایه­ گذاری می­کند، او بیش از اینکه نگران این باشد که بازار ارزش واقعی آن را درک می­کند، دغدغه­ی این را دارد که آیا این شرکت به عنوان یک کسب و کار مستقل می­تواند درآمدزا باشد یا خیر.

ولی متد وارن بافت در سرمایه­ گذاری چگونه است؟

وارن بافت با پرسش سوال­ هایی برای درک رابطه­ی بین میزان برتری سهام و قیمت آن، سهام­ هایی با قیمت پایین پیدا می­کند. به خاطر داشته باشید که این مسائل تنها مواردی نیستند که او مورد ارزیابی قرار می­دهد. در ادامه توضیحی مختصر در رابطه با موارد مورد سنجش وی شرح می دهیم:

وارن بافت

1-عملکرد شرکت:

بعضا بازده­ی حقوق صاحبان سهام (ROE) به عنوان بازده­ی سرمایه­ گذاری به صاحبان سهام معرفی می­شود که میزان درآمد آن­ها را بر اساس سهام­شان مشخص می­کند. بافت همیشه به نرخ بازده­ی حقوق صاحبان سهام توجه می­کند تا ببینند آن شرکت در مقایسه با دیگر شرکت­ های رقیب در صنعت عملکرد خوبی داشته است یا خیر. بازده حقوق صاحبان سهام به شکل زیر محاسبه می­شود:

بازده حقوق صاحبان سهام₌ سود خالص ÷ میانگین حقوق صاحبان سهام

تنها ارزیابی بازده­ی سال اخیر آن شرکت کافی نیست. سرمایه گذاران می­بایست بازده­ی حقوق صاحبان سهام در 5 سال تا 10 قبل را مورد سنجش قرار دهند.

2-وام شرکت:

نسبت بدهی به حقوق صاحبان سهام (D/E) دیگر اصلی است که بافت با دقت مورد ارزیابی قرار می­دهد. او ترجیح می­دهد میزان رشد درآمد از حقوق صاحبان سهام تامین شود به­جای اینکه برای این کار از وام یا قرض استفاده شود. این نسبت به صورت زیر محاسبه می­شود:

نسبت بدهی به حقوق صاحبان سهام ₌ کل بدهی­های شرکت ÷ میانگین حقوق صاحبان سهام

به منظور سنجش دقیق­تر، بعضا سرمایه گذاران از وام دراز مدت به جای کل بدهی­ها در محاسبات بالا استفاده می­کنند.

3-حاشیه­ ی سود:

میزان سودآوری یک شرکت نه تنها به داشتن یک حاشیه­ ی سود، بلکه به افزایش آن وابسته است. این میزان از تقسیم درآمد خالص به فروش خالص به دست می­آید. سرمایه گذاران باید به حاشیه سود پنج سال گذشته نگاه کنند؛ زیرا یک حاشیه سود سودمند نشان­دهنده­ی عملکرد خوب آن کسب و کار است و افزایش در حاشیه، بیانگر مدیریت کارآمد و کنترل موفقیت آمیز در هزینه­ ها است.

4- قدمت شرکت:

بافت عموما شرکت­هایی را مورد بررسی قرار می­دهد که حداقل 10 سال است آغاز به کار کرده­اند؛ بنابراین شرکت­های فناوری که عرضه­ی اولیه­ی سهام (IPO) خود را در دهه­ی گذشته انجام داده­اند، در رادار او قرار نمی­گیرند. او بیان کرده است که مکانیسم بیشتر شرکت­های فناوری امروزه را درک نمی­کند و تنها در زمانی قادر به سرمایه­گذاری در شرکتی است که بتواند آن را کاملا بفهمد. سرمایه­گذاری ارزشی نیازمند به شناسایی شرکت ­هایی است که برای مدت طولانی سرپا بوده­اند، اما در حال حاضر به میزان ارزش واقعی خودشان در بازار حضور ندارند.

5-هرگز عملکرد گذشته را دست کم نگیرید؛

زیرا نشان­دهنده­ی توانمندی (یا عدم توانمندی) شرکت به منظور افزایش ارزش سهام صاحبان سهام است. با این حال همواره توجه داشته باشید که عملکرد گذشته­ ی سهام، موقعیت­شان را در آینده تضمین نمی­کند. کار سرمایه گذاران ارزشی این است که تعیین کنند شرکت در مقایسه با گذشته تا چه اندازه خوب عمل کرده است. تشخیص این مسئله دشوار است، اما بافت به طرز غیر قابل باوری در آن حرفه­ای است.

آیا ارزان است؟ نه تنها پیدا کردن شرکتی که موارد بالا را دارا باشد دشوار است، بلکه فهمیدن این مسئله که آنها ارزش کمتری نسبت به قیمت واقعی­شان دارند نیز سخت است؛ که بافت در این زمینه هم ماهر است.

یک سرمایه­ گذار باید بتواند تعدادی از اصول کسب و کار را در آن شرکت به منظور تشخیص ارزش واقعی آن، مانند درآمد، بازده و دارایی ارزیابی کند. البته لازم به ذکر است که ارزش واقعی یک شرکت معمولا بیشتر از زمان انحلال آن است؛ یعنی یک شرکت شکست خورده بیشتر از میزانی که الان ارزش دارد، فروش خواهد رفت. ارزش شرکت منحل شده شامل مواردی نامشهود مانند ارزش اسم برند که مستقیما در صورت مالی نیامده است، نمی­شود.

استرتژی ارزیابی وارن بافت

هنگامی که بافت ارزش کلی شرکت را تعیین کند، او آن میزان را با سرمایه­ ی فعلی آن در بازار (ارزش و قیمت کلی و فعلی آن) مقایسه می­کند. اگر میزان محاسبه شده حداقل 25 درصد یا بیشتر از سرمایه آن در بازار باشد، بافت شرکت را به عنوان یک فرصت به شمار می­آورد.

بافت در تمام موارد ذکر شده حرفه­ای بود. اگر چه تشخیص آن­ها ممکن است برای شما ساده به نظر برسد، اما سوالی که ذهن ما را به خودش مشغول می­سازد و باعث شگفتی می­شود، این است که وارن بافت چطور این به این اطلاعات و تجارب گران­بها دست پیدا کرده بوده است.

اما استراتژی وارن بافت برای شناخت سهم خوب چیست؟

استراتژی و شیوه­ی سرمایه­گذاری بافت در 4 روش زیر دسته بندی می­شود:

  1. کسب و کار
  2. مدیریت
  3. معیار­های مالی
  4. ارزش

در ادامه به توضیح آنها می­پردازیم.

استراتژی کسب و کار:

بافت سرمایه­ گذاری خود را به شرکت­هایی محدود می­کند که بتواند به راحتی آن­ها را مورد ارزیابی قرار دهد. اگر فسلفه­ی شرکتی مبهم باشد، اعتماد به آن برای انجام پروژه یا عملکرد آن کاری دشوار است.

از این رو بافت در دوره­ی حباب دات-کام که در ایالات متحده­ی آمریکا اتفاق افتاد، دارایی چندانی از دست نداد. این حباب در اوایل سال­های 2000 شیوع پیدا کرد و دلیل آن هم نقش به سزای شرکت­های جدید در حوزه­ی فناوری بود که دریافته بودند اگر دات کام یا e به ترتیب به آخر و اول اسم برند خود اضافه کنند سهام­شان در بازار بورس رشد چشمگیری خواهد داشت. دلیل بافت برای اجتناب از خریداری سهام آن­ها نیز شاید همین امر باشد.

استراتژی مدیریت:

استراتژی مدیریت به بافت کمک کرد تا گزارشات شرکت را مورد بررسی قرار دهد و تشخیص دهد آن­ها توانسته­اند سود سرمایه­های ورودی را در درآمد خود حفظ کنند و به صاحبان آن­ها برگردانند یا اینکه پول­ آن­ها را هدر داده­اند. اما به طور کلی او از سناریوی دیگری بهره می­برد؛ اینکه بسنجد شرکت­ها مشتاق­اند تا ارزش سهام صاحبان سهام را افزایش دهند یا برعکس، از آن­ها برای مقاصد شخصی استفاده کنند؟

برای بافت میزان شفافیت نیز امری مهم است. البته که همه­ی شرکت­ها ممکن است اشتباه کنند اما تنها آن­هایی می­توانند اعتماد سرمایه گذاران را جلب کنند که خطاهای­شان را پنهان نمی­کنند.

در نهایت، وارن بافت همواره به دنبال شرکت­هایی است که در تصمیمات راهبردی خود نوآوری دارند؛ نه آن­هایی که از تاکتیک­های دیگران کپی­برداری می­کنند.

استراتژی معیارهای مالی:

در این نوع استراتژی، وارن بافت بیشتر بر شرکت­های کم درآمد با حاشیه سود بالا متمرکز است، اما قبل از آن، او به اهمیت نقش محاسبات ارزش افزوده­ی اقتصادی (EVA) نیز واقف است و در استراتژی خود از آن استفاده می­کند. ارزش افزوده­ی اقتصادی سودآوری شرکت را پس از حذف سهام صاحبان آن از معادله، برآورد می­کند؛ به عبارت دیگر، EVA سود خالص است، منهای مخارج مربوط به افزایش سرمایه­ی اولیه.

در اولین نگاه محاسبات ارزش افزوده­ی اقتصادی پیچیده به نظر می­رسد؛ زیرا به صورت بالقوه از بیش از 160 مورد فاکتور می­گیرد. اما به صورت عملی، تنها چند عدد از آن­ها که به شرکت و بخش مربوطه وابسته هستند، عملی می­شوند.

ارزش افزوده­ی اقتصادی ₌ سود خالص عملیاتی پس از کسر مالیات ₋ (مقدار سرمایه­گذاری شده * میانگین وزنی هزینه‌های سرمایه‌ای)

دو استراتژی پایانی در استراتژی معیارهای مالی بافت به لحاظ تئوری مشابه ارزش افزوده­ی اقتصادی است. اولین آن­ها این است که او مطلبی را تحت عنوان درآمد صاحبان مورد مطالعه قرار داده است. این مبحث کاملا در رابطه با میزان نقدینگی است که در دسترس صاحبان سهام قرار دارد و به آن جریان نقدی آزاد (FCFE) می­گویند. بافت این مقیاس را اینطور معرفی می­کند:

جریان نقدی آزاد ₌ (درآمد خالص + استهلاک) – هزینه­ی سرمایه­ای (CAPX) و سرمایه­ی در گردش (W/C)

درآمد صاحبان به بافت کمک می­کند تا توانایی شرکت را به منظور تولید نقدینگی برای سهامداران بسنجد.

استراتژی ارزش:

در این بخش، بافت به دنبال تشخیص ارزش واقعی یک شرکت است و این امر را با استفاده از طرح ریزی درآمد آینده­ی صاحبان انجام می­دهد. سپس آن­ها را با درآمد امروزه­ی آن­ها مقایسه می­کند. علاوه بر آن، بافت حرکت­های کوتاه مدت بازار را نادیده می­گیرد و به جای آن، بر بازگشت­های درازمدت متمرکز می­شود؛ اما در برخی موارد نادر، اگر یک معامله­ی وسوسه­انگیز ایجاد شود، ممکن است او در ناپایداری­های کوتاه مدت بازار نیز اقدام به عمل کند. برای مثال، اگر ارزش سهام شرکتی که اصول و مبانی قدرتمندی نیز دارد، از 50 دلار به 40 دلار نزول پیدا کند، امکان دارد بافت چند سهم بیشتر در زمان قیمت کمتر آن به دست آورد.

استراتژی­ های بافت در انتخاب یک سهم خوب، اصولی را پایه ریزی می­کند که ریشه در فلسفه­ ی سرمایه­ گذاری ارزشی او دارد؛ اما به کارگیری و توسعه­ ی آن­ها می­تواند امری دشوار باشد. افرادی استراتژی‌های سرمایه‌گذاری چیست؟ که بتوانند از این ابزارهای تحلیلی با موفقیت استفاده کنند، می­توانند مانند او سرمایه­ گذاری انجام دهند و زندگی کاری خود را دگرگون سازند.

استراتژی سرمایه گذاری وارن بافت چیست؟

نگاهی به استراتژی سرمایه گذاری وارن بافت

وارن بافت یک معامله گر وفادار به الگوی سرمایه گذاری مبتنی بر ارزش، بر این باور است که معامله گران فقط باید بر سهام شرکت‌های دارای فاندامنتال قوی با درآمد بالا و پتانسیل رشد پایدار سرمایه گذاری کنند. اگرچه این موارد مفاهیم ساده ای بنظر می‌رسند، اما تشخیص آنها به این آسانی نیست.

خوشبختانه، بافت از اصول سرمایه گذاری خود یک لیست تهیه کرده است که به او کمک می کند تا بازدهی فلسفه تجاری خود را به حداکثر برساند که به استراتژی سرمایه گذاری وارن بافت معروف است.

اصول استراتژی سرمایه گذاری وارن بافت

اصول بافت در چهار دسته زیر قرار می گیرد:

  • کسب و کار
  • مدیریت
  • اقدامات مالی
  • ارزشی

در این مقاله به بررسی مفاهیم مختلف هر دسته می پردازیم.

اصول کسب و کار

بافت سرمایه گذاری های خود را به کسب و کارهایی که می تواند به راحتی تجزیه و تحلیل کند، محدود کرده است. از این گذشته، اگر فلسفه عملیاتی یک شرکت مبهم باشد، نمی توان با اطمینان درمورد نحوه عملکرد آن قضاوت کرد. از آنجایی که بیشتر کسب و کارهای مبتنی بر تکنولوژی جدید و اثبات نشده بودند، بافت از سرمایه گذاری بر آنها خود داری کرده و هنگام انفجار حباب dot-com در اوایل دهه 2000 متحمل ضرر قابل توجهی نشد.

اصول مدیریتی

بر طبق اصول مدیریتی، بافت سوابق مرتبط با روسای شرکت را مورد بررسی قرار می دهد تا متوجه شود که آیا آنها در طول تاریخچه فعالیت شرکت سودهای بدست آمده را مجددا در شرکت سرمایه گذاری کرده اند یا این سرمایه ها را بصورت سود تقسیمی برای جذب بیشتر سهام داران در بین آنها توزیع کرده اند. بافت از سناریوی دوم حمایت می کند، که نشان می دهد یک شرکت مشتاق است که سودهای سهامداران را به حداکثر برساند و همه بازدهی سرمایه شرکت را حریصانه به جیب نمی زند.

بافت همچنین به شفافیت اهمیت زیادی می دهد. در کل، هر شرکتی ممکن است مرتکب اشتباهاتی شود، اما فقط کسانی که خطاهای خود را فاش می کنند، ارزش اعتماد یک سهامدار را دارند. سرانجام، بافت به دنبال شرکت هایی است که تصمیمات استراتژیک نوآورانه می گیرند و تاکتیک های شرکت‌های دیگر را کپی نمی‌کنند.

اصول اقدامات مالی

در دسته اقدامات مالی، بافت بر شرکت‌های با اهرم پایین و مارجین سود بالا تمرکز دارد. اما مهمتر از همه، وی به محاسبه ارزش افزوده اقتصادی (EVA) که سود شرکت را پس از برداشت سهام سهامداران تخمین می‌زند، اهمیت زیادی می دهد. به عبارت دیگر، EVA سود خالص منهای هزینه های مربوط به جمع آوری سرمایه اولیه است.

در نگاه اول، محاسبه معیار EVA پیچیده است، زیرا به طور بالقوه به بیش از 160 تنظیم نیازمند است. اما در عمل، بسته به نوع شرکت و بخشی که در آن فعالیت می کند، معمولاً فقط چند تنظیم انجام می شود.

ارزش افزوده شرکت = NOPAT− CI×WACC

NOPAT = سود عملیاتی خالص پس از مالیات

Cl = مبلغ سرمایه گذاری شده

WACC= میانگین برآورد شده هزينه سرمایه گذاری

دو اصل مالی نهایی بافت از نظر تئوری شبیه EVA است. اصل اول، او آنچه را كه از آن به عنوان “درآمد سهامدار” یاد می شود، مورد بررسی قرار می دهد. این در اصل جریان نقدی در دسترس سهامداران است که از لحاظ فنی به عنوان جریان آزاد نقدینگی به سهام (FCFE) شناخته می شود.

بافت این معیار را به عنوان درآمد خالص به علاوه کاهش بها، منهای هزینه های سرمایه گذاری (CAPX) و سرمایه در گردش (W/C) تعریف می کند. اطلاع از درآمد سهامداران به بافت کمک می کند تا توانایی یک شرکت در تولید وجه نقد (سوددهی) برای سهامداران را ارزیابی کند.

اصول ارزشی

در این دسته، بافت به دنبال بررسی ارزش ذاتی یک شرکت است. او این کار را با پیش بینی درآمد سهام داران در آینده انجام داده و سپس آن را به سطوح کنونی تنزل می دهد. بعلاوه، بافت بطور کلی حرکت های کوتاه مدت بازار را نادیده می گیرد و در عوض بر بازدهی های بلند مدت متمرکز می شود.

اما در موارد نادری، اگر یک فرصت مناسب فراهم شود، او بر اساس نوسانات کوتاه مدت عمل خواهد کرد. به عنوان مثال، اگر شرکتی با فاندامنتال قوی به طور ناگهانی قیمت خود را از 50 دلار به ازای هر سهم به 40 دلار در هر سهم کاهش دهد، ممکن است بافت با این تخفیف، چند سهام اضافی خریداری کند.

سرانجام، اصطلاح خندق اقتصادی یا Economic Moats که اولین بار توسط وارن بافت مطرح شد یک مزیت رقابتی بلند مدت است که به شرکت امکان می دهد در بلند مدت سود کلان کسب کند. وی دریافت شرکت‌هایی که در بلند مدت به سرمایه گذاران خود پاداش می دهند دارای سود رقابتی پایدار هستند و از آسیب های رقابتی مصون می مانند.

استراتژی معاملاتی معکوس چیست ؟

7067491A 0ED6 43C3 ADCA 459F4C2A06EA - استراتژی معاملاتی معکوس چیست ؟

اساس استراتژی معاملاتی شما می تواند در پاسخ دادن به این سوال به شما کمک کند .

دو جمله متناقض در بازارهای مالی را زیاد می‌شنوید ، یک گروه طرفدار جمله “روند دوست شماست” هستند و عده ای عبارت ” هنگامی که همه در حال فروختن هستند شما خریداری کنید و هر گاه همه در حال خرید هستند ، شما بفروشید” را سرلوحه خرید و فروش خود قرار می‌دهند . در این مقاله قصد داریم هر دو دیدگاه را مورد بررسی قرار دهیم .

شنا در مسیر حرکت آب (استراتژی خرید در جهت روند)

خریداران و فروشندگان ، دلیل نوسان قیمت می باشند . روند قیمتی را نیز بر اساس قدرت خریداران و فروشندگان ایجاد می کنند . استراتژی مومنتوم که از قانون اول نیوتون اتخاذ شده است می‌گوید “یک جسم درحال حرکت ، تمایل دارد که به حرکت خود ادامه دهد”. طرفداران این استراتژی با شعار روند دوست شماست ، هنگامی که روندی شکل می‌گیرد تصمیم می گیرند وارد معامله شوند و تا تغییر روند با آن ارز یا CFD می‌مانند . از دید این گروه از تریدرها ، رشد منفی یا مثبت گذشته آن ، در آینده نیز ادامه خواهد داشت .

در این استراتژی تریدر ارز یا سهم مناسب را با تحلیل فاندامنتال پیدا می‌کند ، بعد صبر می کند روند دلخواهش تثبیت شود . لحظه ای که از شکل‌گیری روند مطمئن شد ، مطابق تحلیل تکنیکال ، هم مسیر با روند اقدام به ورود به ترید می‌کند . استراتژی خرید هم جهت با روند ، نقاط خروج کاملا واضح را دارد .

شنا برخلاف مسیر حرکت آب (استراتژی معکوس)

طرفداران این استراژی بر این باورند که بازار مالی به اطلاعات و خبرهای تازه ، بیش از حد عکس العمل نشان می‌دهد یا به عبارت دیگر واکنش‌ها در نتیجه ی هیجانات زودگذر می باشد . واکنش بیش از حد به اطلاعات چیست ؟

سرمایه گذاران به اطلاعات و اخبار مربوط به یک شرکت‌ ، عکس العمل نشان داده و با به وجود آورن تقاضای بالا برای سهام آن شرکت ، موجب می‌شوند قیمت سهام بالاتر از قیمت واقعی خود افزایش پیدا کند . همچنین در هنگام انتشار اخبار و اطلاعات منفی درباره یک شرکت ، سرمایه گذاران عکس العمل منفی بیش از اندازه ای به این اطلاعات نشان می‌دهند و با بالا رفتن عرضه ، قیمت آن سهم به پایین‌تر از قیمت واقعی خود می‌رسد .

بعد از عکس العمل نشان دادن به اطلاعات کوتاه‌مدت ، قیمت سهام در بلندمدت تعدیل شده و اصلاح می‌گردد . به عبارت دیگر ، سرمایه‌گذاران در بلندمدت تعدیل شده و اصلاح می گردد . به عبارت دیگر ، سرمایه‌گذاران در بلندمدت متوجه اشتباه خود می شوند و با بالا رفتن عرضه ، قیمت سهم کاهش پیدا می کند .

نشانه‌های افرادی با استراتژی سرمایه‌گذاری معکوس :

چک کردن پی در پی اخبار و تلاش جهت پیش‌دستی از بازار ، یکی از نشانه های افراد با استراتژی معکوس می باشد .

سرمایه گذارانی که این استراتژی را مورد استفاده قرار می دهند ، در صورتی که ببینند قیمت یک سهم در حال افزایش است اما تعداد بسیار اندکی پیشنهاد خرید یا توصیه در رابطه با آن سهم وجود دارد ، ممکن است در آن سهم یک قابلیت برای دستیابی به سود ببینند .

تصمیمات یک سرمایه گذار در سرمایه گذاری معکوس از طریق نظرسنجی‌ها جهت پیدا کردن تمایل بازار ، مشاهده نسبت سفارشات خرید و فروش و بهره گیری از دانش شخصی به منظور بررسی تحلیل های صورت گرفته ، اتخاذ می‌گردد .

۵ قانون استراتژی سرمایه گذاری معکوس

ولی اگر استراتژی سرمایه گذاری معکوس معتبرتر و کارآمدتر مشاهده کردید ، بایستی به قوانین این استراتژی تعهد داشته باشید ، ۵ قانون این روش به صورت زیر است :

قانون ۱ : خبر سوخته (هنگامی روزنامه‌ها و اخبار در حال صحبت در مورد آن موضوع هستند ، همه‌چیز را تمام شده بدانید)

هنگامی اخبار یک موضوع ، در سطح گسترده‌ای در رسانه‌ها انتشار می یابد ، دیگر ارزشی برای سرمایه گذاری ندارد و آن خبر بی‌فایده است . به اصطلاح آن خبر سوخته می باشد ، یعنی اثر خود را گذاشته و پایان یافته است .

در جهانی که اخبار در کمتر از ثانیه موجب تغییر قیمت یک سهم یا ارز می‌گردد ، تصمیم‌گیری مطابق اخبار صفحه اول روزنامه فردا صبح یا اخبار امشب تلویزیون یا مطلبی در سایت خبری موجب نجات سرمایه گذار یا به دست آوردن بازدهی نخواهد شد . به این دلیل که پیش از آنکه حتی خبر انتشار یابد ، قیمت تغییر کرده است .

قانون ۲ : هنگامی که همه در حال فروختن هستند شما خریداری کنید و هنگامی که در حال خرید هستند شما بفروشید .

برای اینکه خیلی ارزان بخرید و با قیمت بالاتر به فروش برسانید ، اغلب یک اختلاف نظر بنیادی با بازیگران دیگر بازار می یابید . زیرا شما یک سهام رو به رشد و پیشرو را خواهید فروخت و در کف بازار در پی سهام ارزشمندی خواهید بود که در دست بازندگان بازار است . بیشتر افراد اینکار را غیرعاقلانه تلقی خواهند کرد .

قانون ۳ : هنگامی که درآمد افراد به حباب قیمت بستگی داشته باشد‌ ، هیچ‌کس به وجود حباب اشاره نخواهد کرد .

بازار وجود حباب را نادیده می انگارد ، به این دلیل که هیچکس قادر به تحمل ترکیدن حباب نیست .

تئوری‌های بنیادی بازارهای مالی خیلی کم به افراد توضیح داده شده است و اینجاست که داشتن شک و تردید معمولا به عنوان بدبینی قلمداد می‌شود .

منظور این نیست سرمایه گذارانی که استراتژی معکوس دارند بایستی همانند یک فرد خشمگین و بدخلق ، همیشه مخالفت کنند و همیشه پیش‌بینی‌هایی برخلاف نظر اکثریت داشته باشند اما از سوی دیگر ، یک فرد با استراتژی معکوس ، هیچوقت دچار رفتار دسته‌جمعی نمی‌شود .

قانون ۴ : هرگز هیچ توصیه‌ای را جدی نگیرید .

به تعداد افراد فعال در بازار مالی تحلیل و برداشت نیز موجود است . شما بایستی متکی به تحقیقات خودتان باشید و مثلا تحلیل فاندامنتال یا تحلیل تکنیکال سهم را به شخصه انجام داده و اطمینان حاصل کنید . زیرا به دست آوردن بازدهی در بازار با گوش دادن به نظرات به دست نمی آید و بازار اهمیتی نمی‌دهد که شما به نظرات یک فرد متخصص گوش داده‌اید ، بلکه بازار مسیر خود را طی می کند و بازدهی از بازار تنها هنگامی به دست می آید که تحلیل و تحقیق درستی انجام داده باشید .

قانون ۵ : چیزی که برای شما واضح است ، دیگران قادربه درک آن نخواهند بود .

اگر شما یک دیدگاه متناقض و معکوس دارید و می‌دانید این دیدگاه صحیح است ، انتظار نداشته باشید باقی افراد آن را تایید کنند . اگر دیدگاه‌تان درست باشد ، زمان خواهد برد تا خروجی موردانتظارتان اتفاق بیفتد .

در حقیقت این استراتژی به منظور خرید به قصد سرمایه گذاری بلند مدت است و نباید آن را با ترید اشتباه گرفت و توقع جواب کوتاه مدت داشت .

نتیجه‌گیری

سرمایه گذاری معکوس ، قابلیت به دست آوردن سود بالا را دارد و بالطبع ریسک زیاد است و نیاز به صبر طولانی دارد ، زیرا طرفداران به این استراتژی ، بر این باورند که نظرات افراد و اقدامات آن‌ها دو چیز کاملا متفاوت است . اما با این وجود ، باید همیشه توجه داشت که پول در تریدی کسب می شود که روندی در جریان باشد و همچنین ، وجود یک علامت قطعی جهت تایید بازگشت روند ، ضروری است .

عده ای از افراد که طرفدار استراتژی سرمایه گذاری معکوس هستند موفقیت زیادی به دست آورده اند ، اما اینکار به آسانی امکان پذیر نیست . افراد موفق در این استراتژی بایستی روی سهام مورد نظر تحلیل و تحقیق درست انجام دهند و همچنین به کاری که در انجام آن هستند اعتماد و اعتقاد بالایی داشته باشند (پایبندی به استراتژی)

سخن پایانی

سرمایه گذاری و ترید در بازارهای مالی دو موضوع جدا از هم با استراتژی های متفاوت هستند که عده ای از افراد به اشتباه این دو روش را نمی توانند از هم جدا کنند و یا به‌‌ تصور خویش با هم ترکیب می کنند تا روش بهتری ایجاد‌ کنند . اما هنگام اجرای استراتژی جدید خویش دچار سردرگمی و یا اشتباه می‌شوند و نمی‌توانند دلیل زیان خویش را بیابند .

نمونه ی این مورد ، در بودن با سهام در زیان به آسانی قابل مشاهده است . به نظر این تریدرها که سهامشان از حد ضررشان پایینتر آمده و یا سودشان در حال کاهش می‌باشد ، بودن با سهم از لحاظ استراتژی معکوس کار درست و عقلانی است ، اما این تصور اشتباه اینان در رابطه با بازار است . اغلب این افراد استراتژی خریدشان با فروششان متفاوت است که زمینه ساز اصلی زیان است . استراتژی خرید و فروش بایستی واحد و وابسته به یک نوع تحلیل باشد .



اشتراک گذاری

دیدگاه شما

اولین دیدگاه را شما ارسال نمایید.